پاسخ من به پرسش “چرا وارد مقطع دکتری شدی؟”

اگر دو سال قبل از من می پرسیدید که در این مقطع زمانی کجا خواهم بود، محال بود از من بشنوید که هر روز هفته پشت میز خواهم نشست و مقالات مجلات مختلف را خواهم خواند و یک پروپوزال برای رساله ای ۸۰۰۰۰ کلمه ای خواهم نوشت. الان حدس بزنید چه کار می کنم؟ این دقیقا همان کاری است که الان انجام می دهم و برای این که بیشتر شگفت زده شوید، از آن لذت هم می برم.

بیایید به ابتدای داستان بازگردیم. برای پاسخ به سوال “چرا مقطع دکتری؟” باید به سوال “چرا روانشناسی؟” برگردم. خوشحالم که هنگام انتخاب رشته پس از قبول شدن در دانشگاه پیشنهاد مادرم را پذیرفتم و روانشناسی را انتخاب کردم. من در مقطع متوسط عاشق روانشناسی بودم و همیشه درباره روانشناسی بالینی رویاپردازی می کردم – در آن زمان تنها برداشت من از روانشناسی، روانشناسی بالینی بود. بنابراین هنگام انتخاب رشته، روانشناسی را با کمال میل انتخاب کردم.

سوال “هنگامی که بزرگ شدی می خواهی چه کاره شوی “باعث دلهره بسیاری از دانش آموزان مقطع متوسطه می شود. با این حال شرایط من بدتر بود. سال آخر مقطع متوسطه می دانستم می خواهم چه کاره شوم. اما تردید من از زمانی شروع شد که تحصیل در رشته روانشناسی را در دانشگاه شروع کردم و در این هنگام بود که دیگر نمی توانستم به این سوال پاسخ دهم. آیا من می خواستم روانشناس شوم؟ یک معلم چطور؟ یا یک پژوهشگر؟ این گزینه ها آن چنان در ذهنم رژه می رفتند که یک بار می خواستم همان ابتدا تغییر رشته دهم. اما یک بار دیگر مادرم توصیه کرد که حداقل تا نیمسال اول سال دوم رشته روانشناسی را ادامه دهم.

بسیار خوشحالم که به این توصیه هم عمل کردم. سال دوم دانشگاه را دوست داشتم، چون در این سال دوباره شور و اشتیاق خود را بدست آورده و درباره روانشناسی بالینی رویاپردازی می کردم. با این حال به پژوهش به عنوان یک گزینه حتی فکر هم نمی کردم. به یاد می آورم که سال دوم در یک کنفرانس استاد راهنمای کنونی ام – یک روانشناس حفاظت از محیط زیست – در حال ارائه یک سخنرانی بود. جذب او و شغلش که پژوهش بر رفتار حیوانات و تاثیر انسانها بر محیط زیست بود، شدم – من همیشه عاشق حیوانات بودم. با این حال بدون هیچ دلیلی در ذهنم شغل او را یک شغل واقعی نمی دانستم.

سال آخر مقطع کارشناسی ارشد، هنگامی که دانشجویان در حال انتخاب موضوع پایان نامه خود بودند، من هنوز نگرش خود را تغییر نداده بودم و می خواستم پس از اتمام انجام پایان نامه و فارغ التحصیلی یک روانشناس عمومی شوم. اما هنگامی که نگاهی به گزینه های پژوهشی خود انداختم، موضوعات روانشناسی حفاظت از محیط زیست توجه مرا جلب کرد. به وضوح به خاطر می آورم که در آشپزخانه نشسته بودم و در حال تصمیم گیری برای انتخاب موضوع پایان نامه بودم – همانطور که درباره موضوعات مرتبط با روانشناسی بالینی بودم – که متوجه یک امر بدیهی شدم. دلیل من برای تردید در انتخاب موضوعات روانشناسی حفاظت از محیط زیست این بود که فکر می کردم این موضوعات بیشتر به شوخی شباهت داشتند – من فکر می کردم انتخاب موضوعی که جنبه سرگرمی داشته باشد و در عین حال لذتبخش باشد به شوخی شبیه است. چقدر احمقانه! بعدا متوجه شدم که این تنها دلیلی بود که باعث شد روانشناسی حفاظت از محیط زیست را دنبال کنم. این کلمات مارک آنتونی در ذهنم مرور می شد: “اگر کاری را که دوست دارید انجام دهید، مجبور نخواهید بود در عمرتان یک روز هم کار کنید!”

ورود به مقطع دکتری قدم بدیهی بعدی بود. مقطع کارشناسی ارشد چشم مرا به روی دنیای پژوهش باز کرد و باعث شد تا متوجه شوم شغل پژوهشی و آکادمیک، سه شغل مورد علاقه ام – روانشناسی، تدریس و پژوهش – را همراه با علاقه ام به حیوانات و محیط زیست با هم ترکیب کرده است.

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *