کمی یادگیری زندگی، مانند انتظارم برای اتمام انجام پایان نامه دکتری

زمانی که جوان تر بودم، یکی از علایقم نوشتن داستان های تخیلی بود. الان آن داستان ها را به یاد نمی آورم، اما تم اصلی آنها را به خاطر می آورم. داستانهایم ترکیبی از تخیل و واقعیت بودند. همیشه با خودم فکر می کردم چه می شد اگر می توانستم آنها را به کتاب تبدیل کرده و در نمایشگاه کتاب به نمایش بگذارم. خب، روزی رسید که خودم را درگیر کارهایی ناامید کننده دیدم – یک کار کاملا روزمره که از ۹ صبح شروع می شد و تا ۵ بعدازظهر ادامه داشت –، ایمیل های کاری خود را چک می کردم و قبض های خانه را پرداخت می کردم.

هیچ اشتیاقی به آن چه که انجام می دادم، نداشتم. در دفتر مدیریت یک شرکت حقوقی به عنوان مسئول پذیرش مشغول به کار بودم. زمانی که از خواب بیدار می شدم، به سرعت از تخت خواب جدا نمی شدم و هر روز صبح حس وحشتناکی را تجربه می کردم و در عین حال به آنهایی که صبح ها حس خوبی داشتند، مخفیانه رشک می بردم – حتی پس از اخذ مدرکی که آرزویش را داشتم.

زنگ ساعت حس استرسی به من می داد که دیوانه ام می کرد. هر روز صبح ساعت ۶ بیدار شدن و گاهی تا ۱۰ ساعت کار کردن، این کاری نبود که به آن علاقه ای داشته باشم و می خواستم تغییری در زندگی خود بدهم. هدف من در این زمان چه بود؟ تغییر آرمانم از انجام پایان نامه دکتری و چاپ مقاله برای اخذ مدرک دکتری به ساخت زندگی که هیچ روز کاری در آن باعث وحشتم نشود. چه رویایی!

همه ما رویاهایی داریم! از زمانی که کودک بودم ورود به مقطع دکتری جزو آرزوهایم بود – پدربزرگم همیشه با افتخار می گفت که من یکی از اولین افرادی در خانواده خواهم بود که مدرک دکترایم را خواهم گرفت و من کوچولو با هیجان می گفتم “مسلمه”. همیشه می خواستم قبل از اسمم کلمه دکتر قید شود تا بتوانم بدین وسیله به آرزوهایم برسم. آرزوهایم بزرگ، مهیج و گاهی اوقات ترسناک بودند. آرزوهایم کاملا شخصی و منحصر به فرد بودند و از درون قلبم سرچشمه می گرفتند.

اما آرزوها زمانی محقق می شوند که حرکتی، گامی، برنامه ای و هدفی وجود داشته باشد. من می خواستم زن آرزوهای زندگیم باشم – البته هستم! می خواستم به عنوان شخصی به یاد آورده شوم که به دنبال آرزوهایش بوده است، زندگی کرده باشد و با رویاهایش رقصیده باشد. همیشه تلاشم بر این بوده که شکست را نه به عنوان یک بن بست، بلکه به عنوان یک فرصت و مسیری خوش منظره در زندگی ببینم. اکنون می خواهم سال ۱۳۹۸، سالی باشد که آرزوهای بزرگم به واقعیت تبدیل گردند.

به همین دلیل بیشتر از حد به خودم فشار وارد کردم و ساعات زیادی را در محل کارم گذراندم. قبلا بر این اعتقاد بودم که نسبت به دیگران برتری دارم – البته فقط تصور می کردم. مقطع کارشناسی ارشد را همراه با ۲ شیفت کار در مدت ۳ سال به پایان بردم. خواب؟ چه شخصی به خواب نیاز دارد؟ به خودم دروغ می گفتم: “من در سطحی بالاتر کار می کنم” و نمی توانید تصور کنید که چقدر فرسوده شده بودم – واقعا فکر می کردم که پرکاری امری مطلوب است. ساعات زیادی کار می کردم و نمی توانستم ذهن پرمشغله ام را سروسامان بدهم (پی نوشت: همیشه مشغول بودن دلیل افتخار نیست).

طی آخرین ترم تحصیلی مقطع کارشناسی ارشد در حالی که همزمان با انجام پایان نامه دکتری همه کارهای فوق الذکر را انجام می دادم، پدر و مادرم به شدت نگرانم شده بودند. آنقدر خود را غرق کار کرده بودم که گاهی اوقات فراموش می کردم غذا بخورم و در عین حال فست فود قسمت عمده وعده های غذاییم را شکل می داد. اصلا رژیم سالمی نداشتم – چقدر مشغله داشتم!

حال به اشتباه نیفتید، هنوز به شدت خواهان اخذ مدرک دکتری هستم و این کار برایم اهمیت ویژه ای دارد به این دلیل که می خواهم پس از اخذ مدرک دکتری زندگی کنم. این کار برای من به این معنی است که می بایست یاد بگیرم که چطور استراحت کنم. خیلی غم انگیز است؟ یادگیری استراحت!

همانطور که متوجه شدید، در گذشته هنگامی که مجبور بودم صبر کنم، عصبانی می شدم، چون بر این باور بودم که در این گونه موارد مورد انکار قرار می گرفتم. این احساس را به نوعی پس از مقطع کارشناسی ارشد و قبل از ورود به مقطع دکتری تجربه کردم. هنگام چاپ مقاله هم انتظار می کشیدم تا پس از آن زندگی کنم. “ها! چه فکری! اوه مریم، زمانی که منتظری، زندگی جریان دارد و تو فقط به یک چیز فکر می کنی!”

من کارم را انجام دادم، پس چرا شاد نیستم؟ طی جلسات روان درمانی که داشتم، این جمله را بیش از یک بار بر سر خودم فریاد کشیدم. البته همین چند روز قبل زمانی که در حال گفتگو با یکی از دوستان و پدرم بودم، به جواب این سوال رسیدم – “شاید، فقط شاید رویاها نزدیک باشند … آنها تاکنون تاخیر داشته اند”. زمانی که مشغول استراحت بودم، به همه چیز دوباره نگاهی انداختم و ناگهان متوجه شدم که اگرچه از انتظار متنفرم، باید صبر کنم.متوجه شدید، به همان اندازه که کار می کنید، نیاز به استراحت دارید. هنگام استراحت، به نظم رسیدم، با درونی ترین قسمت مغزم که معمولا کار بررسی کارهای روزمره را برعهده دارد، ارتباط برقرار کردم و توانستم به بینشی از آن چه که باید انجام دهم بدون این که مشغول آن باشم، رسیدم.

متوجه شدید، به همان اندازه که کار می کنید، نیاز به استراحت دارید. هنگام استراحت، به نظم رسیدم، با درونی ترین قسمت مغزم که معمولا کار بررسی کارهای روزمره را برعهده دارد، ارتباط برقرار کردم و توانستم به بینشی از آن چه که باید انجام دهم بدون این که مشغول آن باشم، رسیدم.

من یکی از آن افرادی هستم که بر این باورند، هر چیزی به دلیلی اتفاق می افتد و دلیل این که انجام پایان نامه دکتری با تعویق مواجه شده است، این بوده است که این هدف برایم مناسب نبوده است. چی؟ هیچ نظری ندارم. خب، فکر می کنم باید به این جمله اعتقاد داشته باشم که ما هیچ نظری نسبت به کاری که انجام می دهیم نداریم ولی در عین حال بیشترین تلاش خود را برای انجام آن می کنیم. حال شما هم می توانید با من استراحت کنید. اختصاص زمانی برای استراحت چیزی است که همه ما به آن نیاز داریم و باید قدردان آن باشیم. ما نمی توانیم همه چیز را با هم داشته باشیم.

این دوره انتظار – انتظار برای تایید پایان نامه توسط استاد راهنما و سپس چاپ مقاله – به من این فرصت را داد که فکر کنم مریم ورای فردی عامل و پژوهشگر کیست. هنوز چیزی درباره اش نمی دانم.

دیدید، من آدمی هستم که اگر راهی مقابلم وجود نداشته باشد، “راه خودم را می سازم”. اول بودن همیشه مهم است. به خصوص زمانی که احساس پوچی می کنید، باید راهی را پیدا کنید که بدون هیچ بهانه و توجیهی به آرزوهایتان برسید. حالا فکر می کنم، زمانی که برای استراحت اختصاص دادم، نه تنها به من اجازه داد تا نقاط پوچ زندگی شخصی خود را کشف کنم، در زندگی حرفه ای و پژوهش هم، دیدم را وسعت بخشید. شاید اصلا به همین دلیل باید استراحت کنیم.

شما در زندگی خود منتظر چه چیزی هستید؟ یک شغل؟ چاپ مقاله؟ یک گرنت پژوهشی؟ رابطه ای کامل؟ بدنی عالی؟ ازدواج؟ بچه؟ خیلی خوب است که منتظر اینها هستید … اما فراموش نکنید که حین این انتظار، زندگی کنید.

صحبت از انتظار شد … یک روز معمولی، دوباره ایده چاپ مقاله به ذهنم خطور کرد. همزمان با این ایده، جرقه طرحی فوق العاده در دنیای واقعی زده شد و مانند یک خزنده از جای خود پریدم. پشت این صحنه، طرح ساخت یک برند وجود داشت که امید داشتم برای دیگران هم الهام بخش، متعالی و مشوق باشد.

باز صحبت از انتظار شد … متوجه شدم که در طولانی مدت انتظار از من فردی بهتر، پژوهشگری خبره و یک زن تاجر موفق می سازد. فقط یک مورد، برای زندگی زیاد منتظر نمانید!

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

Want to join the discussion?
Feel free to contribute!

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *